I know there’s a heaven, I know
I know there’s a shore
I’ve tasted its colour
Without the will of wanting more
میدانم
بهشتی هست
میدانم
میندانم که ساحلی هست
من طعمش را چشیده ام
بی میل به "بیشتر خواستن"
I know there’s a heaven, I know
I know there’s a shore
I’ve tasted its colour
Without the will of wanting more
میدانم
بهشتی هست
میدانم
میندانم که ساحلی هست
من طعمش را چشیده ام
بی میل به "بیشتر خواستن"
You'll wonder where we'll all go
Us with wounds is all we know
And the gifts we were given
Back to the swarm of a distant heaven
برایم عجیب است
که همه ی ما
راهیِ کجاییم
مایی که جز زخم ها، چیزی درک نکردیم
و هبه هایی که بر ما ارزانی شده بود
بازگشتند سوی ازدحامی
در بهشتی دور
یک عزیز ناشناسی پیام گذاشته
ته جمله هاش با این تموم میشه:
".... تا وختی امید داری"
شما باشید نمیمیرید برا این کامنت؟
نمیدونم کیه
اما خب ...
این پست بماند به یادگار ازش !!
...With a beacon of hope we could levitate like dancing on air
افکار منفی
و ترسناک...
با این ترس از آینده
چیکار میشه کرد...؟؟
ترس معنیش اینه که نباید سراغش رفت
پس نباید عجله کرد براش!!
سعی میکنم آروم باشم :)
Yet even doubt is by some doubt denied
با تردید، تردید را هم می شود رد کرد
هنوز اینجا برام امن ترین جای دنیاست ..
"Of all the glistering stars - you shine brightest of them all."
لنتی
خراب شدن لپتاپ یکی از چرت ترین اتفاقایی هست ک میتونه برام بیفته
شت
خداروشکر ک بلخره درست شد . امیدوارم دیگه اوکی شه :| امیدوارم
خب ...
خب....
کلی حرف تو گلوم گیر کرده..
کلی حرف که حتی دیوار های اینجا هم تاب و تحمل شنیدنشون رو نداره
چه برسه آدما ..
چه برسه آدمایی که عامل همین حرفان ...
یاد پاییز پارسال به خیر..
امسال حتی از پارسال هم با شکوه تر شروع شده..
یادم نمیاد پاییز هیچ سالی، اینقدر به پاییز پارسالش شبیه، و در عین حال خاص بوده باشه
یادم نمیاد موضوعی اینقدر توی پست هام تکرار شده باشه :)
تا یادمه
بیشتر مواقع گفتم "کاش همه چیز طور دیگری بود"
اما الان
واقعا
عمیقا
میگم کاش هیچ چیز طور دیگری نباشه
همیشه گفتم هیچی سر جاش نیست
اما...
آه که چه قدر همه چی دقیقا سر جاشه ..
مشکلات هست
نقص هست
خیلی بدی هست
اما...
میتونم مدام لبخند بزنم
بماند یادگار ...
از عشقی که شبیه هیچ چیز نبود
چند بار شروع کردم نوشتن رو
اما هر دفه به یه دلیلی ناتموم موند
نمیدونم واقعا راس میگید ک میخونید یا نه
اما واقعا مرسی ک نوشته هامو میخونید :))
من خودم نمیتونم خداوکیلی
خداوکیلی عنوان پست هام رو طی چندین ماه اخیر واقعا دوس دارم
به این فکرم که به همین شکل عکس هم بذارم
هوا داره سرد میشه...
باد سرد همین الان داره از پنجه ی دفتر میوزه
امروز دکور دفترو باهاشون تغییر دادیم کلا
و میز من اومد جلو پنجره
و باد سرد داره میوزه تو
و هوا داره سرد میشه
شت
برای هیچی اندازه این باد سرد ذوق نمیکنم!
کصافط
چیزی به کنکور لنتی نموند...!
اینو مینوسم برای امیر
ک بمونه ک بعدا بخونه و بدونه که
چه قد این موضوع رو مخم بوده و دلم براش تن شده پ
و هیچی نمیتونه جاشو برام پر کنه
شاعر میگه
if we had wings we would leave this seasons behinde
چه قدر خوب میگه...
چه قدر خوب میفهمم
کم نوشتم در مورد اساسی ترین کلمه زندگیم
"آگاهی"
هرچند این حرفم به معنی نارضایتی نیس از وضع موجود
اتفاقا شبیه یه سری موضوعات مهم دیگه که هیچوقت ازش حرف نمیزنم
خوبه ک زیاد گفته نشده
آگاهی دقیقا به معنی قدرته
نمیدونم چطور میشه که یکهو احساس میکنم نوشتنِ خونم افت کرده و لازمه بیام اینجا
واقعا همچنان برام غریبه ..
چه چیزی از ابتدا باعث شده انسان به فکر نوشتن بیفته
نه برای ارتباط با بقیه ..
برای .. صرفاً خود نوشتن
یک عمر همینجا شر و ور بافتم
در جهت رهایی از وابستگی
و در درجه اول، رهایی از وابستگی به آدما
الان تازه باید به این فکر کنم ک چی شده که توی مسیر شغلی هم باید نگران این موضوعات باشم :))
البته وابستگی اگه دو طرفه باشه زیاد بد نیس
به خصوص وقتی خودت از قدرت خودت خبر داری.
ولی خب ...
قدرت هم ترسناکه برای من..
خیلی ترسناک تر از وابستگی...
اونم ... بعد این همه ...
از خودم میترسم
از نیمه تاریک خودم وحشت دارم
بعد از این همه که سرم اومده، قوی تر از همیشه س
اینکه عادت کرده م همیشه چیزایی رو بنویسم انجا ک احساس زیادی داشته م براشون
باعث شده اینجا خلوت تر شه
چیز زیادی حس نمیکنم ..
واقعا قلبم سرد تر از قبله
بعد همه ای که گذشت ..
As I stand with soil in my hand, I listen to the wind
That takes me back in time, an endless cry in the night
Black agony is calling my name (calling my name)
It’s calling deep within the stream of life
When will I find inner peace and endless harmony?
Harmony...
Who can set my world on fire?
Who can set me free?
Who can claim it but not myself?
The hunger for you is not real!
I can feel it crying out within my soul (within my soul)
Twisting and turning, it’s trying to get out (get out)
Fighting to be free... what then will become of me?
Become of me...
You’re my illusion, my invention...
I have made you so I can run away from this world of pain...
بدک هم نیستا...
داشتم فکر میکردم کم مینویسم
ولی دیدم ماهی یکی دوتا زیادم کم نیس
روزای آروم ترم رو میام اینجا
حالا نه از نظر تایم..
از نظر ...
از نظر خودم :|
این چند ماه
بیشترش به کار گذشت
که خب..
زیاد حسش نیس درباره ش حرف بزنم
امیدوارم خوب پیش بره و نیاز به توضیح نباشه براش :)
اینکه اولین طرحم رو استاندار براش امضا زد
و مدیر مرکز رشد کلی تحصینش کرد
بدک نیس
ولی خب
هدف من شنیدن این تعریفا نیس
برا اینا تره هم خورد نمیکنن متاسفانه :))
نگرانم ...
خیلی
******
:|
برا همین نگرانیم کاملا وارده!
طی مدت اخیر
از نظر موسیقی
کلا دو سه تا آلبوم بودن ک خیلی مشعوفم کردن
ولی یکم ک دقت میکنم
همشون یا بلک بودن
کنار سمفونیک
یا کنار دث
و درکل اکستریم بودن
این آیا نشونه خوبیه ؟! این آیا نشونه بدیه؟! این آیا نشونه هیچی نیس؟
طی روز های اخیر
با آدمای زیادی آشنا شدم
آدمایی از هر مدل
کلی چیزای جدید تجربه کردم از هر نظر
واقعا خیلی راضی ترم
نمیدونم..
بین دو تا حس درونگرایانه و برونگرایانه گیر کرده م
ولی
فککنم به یه توازن خوبی بین اینا تونستم برسم !
و از این نظر خیلی حس اوکی ای دارم
خوبه :)
البته
به جز دو سه مورد
که هنوزم ترجیح میدادم باشن
اینا هیچوقت قرار نیس درست بشن انگار